خرید بک لینک
اعظم رحیمی (شفق)| صدایش در همه جا شنیده می شود. با هم تفاوت دارند. برخی صدای زیر و برخی هم صدای بم دارند. بعضی از صدایشان مفهوم کلام را می رسانند و بعضی هم سال ها زمان می خواهد تا مجابت کنند. عده ای با صدایشان می خوانند و سرور مجلس هستند. عده ای هم در انزوا خاک می خورند. وجودشان را می توان به روشنی چوب توت نسبت داد یا آن را با تیرکی آبنوس پیوند زد. ماهیت صدایشان اهمیتی ندارد. انسان زمزمه می کند. ساز هم نغمه می دهد. مهم احساس شان است. هرگاه زخمه ای بر ساز می زنم، شنونده سرگذشتش می شوم. سراپا گوش، پای درد دل هایشان می نشینم. او هم روایتگر است. تمام دردها، خراش ها، تراش ها و صدای بی صدایش را برایم بازگو می کند. هرچه به او می گویم او هم جواب می دهد فقط گاهی مخالف می خواند. با ماهورش غرق در بهار و شکوفه ها می شوم، با سه گاه اش قعر خزان را حس می کنم. سازها هم چند شخصیتی هستند. گاهی دلکش و دلربا هستند و گاهی با نوایشان همچون پیرمردی اندرزت می دهند. تن آنها هم شریف است به جان آدمیت. ابلغ یا خاتم فرقی نمی کنند. مهم صداست که می ماند. انسان هم مانند او گاهی هوای دلش خوب نیست. گاهی زندگی اش ...

برچسب: نویسنده: رضا رضوی تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 9:48

صفحه بندی